نشست علمی
هنر و تغییر نگرش به حجاب؛ از نگارگری سنتی تا واقعیت افزوده
خانمها و آقایان، سلام و درود. موضوع سخن امروز من، رابطه هنر و نگرش به حجاب است؛ رابطهای که از دیرباز تنها یک رابطه تصویری نبوده، بلکه آینه باورها، تحولات اجتماعی و کشمکشهای فرهنگی بوده است. هنر بهعنوان یک زبان جهانی، توانایی منحصربهفردی در برانگیختن احساسات و ایجاد ارتباط عاطفی دارد. به همین دلیل میتواند از سطح استدلال منطقی فراتر برود و بر لایههای عمیقتر ادراک انسانی اثر بگذارد. پرسش اصلی این است: هنر در طول تاریخ چگونه بر نگرشها نسبت به حجاب تأثیر گذاشته و فناوریهای نوین مانند واقعیت افزوده چه ظرفیتهایی برای تغییر این نگرشها فراهم میکنند؟
برای پاسخ، ابتدا باید به هنر سنتی ایران بازگردیم. نگارگری ایرانی از دوره ایلخانی تا قاجار، تنها یک اثر زیباییشناختی نبوده؛ بازتاب تفکر، بینش و باورهای مذهبی جامعه بوده است. در نگارههای دوره ایلخانی، زنان اغلب سرپوش و حجاب سر داشتهاند؛ هرچند در برخی نگارهها نیز بدون سرپوش نمایش داده شدهاند. انواع پوشش سر، مانند کلاه، مقنعه، پیشانیبند، تاج و چادر، در این دوره دیده میشود. در شاهنامه نیز زنان پوششی مانند مقنعه بر سر دارند که نشاندهنده تلاش برای حفظ حجاب و پوشش است. در دوره تیموری و سپس صفوی، این روند پررنگتر میشود. دوره صفوی را میتوان نقطه اوج بازنمایی حجاب در نگارگری ایرانی دانست. در این دوره، به دلیل تأثیرپذیری کمتر از اروپا و غلبه جریانهای مذهبی، تصویر زنان با عنصر حجاب و پوشش دیده میشود و کمتر صحنه برهنهای از زنان به تصویر کشیده شده است. اما از اواخر صفویه و بهویژه در دوره قاجار، با برخورد سنتهای نقاشی ایران با غرب و آشنایی برخی هنرمندان با نقاشی غربی، بازنمایی حجاب رو به زوال میگذارد. در دوره قاجار، با غربزدگی شاهان و درباریان و ضعیف شدن بینش مذهبی در میان نگارگران، حجاب و پوشش در نگارهها کمرنگ میشود. این تحول نشان میدهد که بازنمایی هنری حجاب، پیوندی عمیق با تحولات اجتماعی و سیاسی دارد. در همین دوره، نقاشی قهوهخانهای بهعنوان یک جنبش هنری مردمی شکل میگیرد و با تکیه بر باورهای مذهبی و داستانهای شاهنامه، ارزشهای فرهنگی و دینی، از جمله حجاب و پوشش اسلامی را حفظ و بازنمایی میکند. این جنبش نشان میدهد که هنر میتواند در برابر جریانهای غربگرایانه، ابزار مقاومت فرهنگی باشد.
در هنر معاصر، رویکرد به حجاب متنوعتر و پیچیدهتر شده است. سینما، به دلیل قدرت روایت و تصویرسازی، یکی از تأثیرگذارترین رسانههای هنری در شکلدهی به نگرشها نسبت به حجاب است. سینمای ایران در بازنمایی حجاب با دوگانگیهای متعددی روبهرو بوده است. از یک سو، برخی فیلمها شخصیتهای محجبه و موفق را به تصویر کشیدهاند و حجاب را نه بهعنوان محدودیت، بلکه فرصتی برای رشد، کرامت و ارتقای شخصیت زن مسلمان معرفی کردهاند. از سوی دیگر، سینمای ایران غالباً تصویری سطحی یا کلیشهای از زن محجبه ارائه داده است؛ تصویری که بیشتر بر رنج و محدودیت تأکید دارد تا آرامش و انتخاب. نقدهای وارد بر سینمای دینی نشان میدهد که برخی فیلمها و سریالها به جای الگوسازی جذاب و چندبعدی، به آموزش مستقیم و کلیشهای بسنده کردهاند؛ همین رویکرد، شخصیت محجبه را برای نوجوان غیرجذاب و الگوهای بیحجاب فضای مجازی را جذابتر نشان داده است. این نقد، ضرورت بازنگری در رویکردهای هنری به حجاب و پرهیز از کلیشهسازی را آشکار میکند.
در سالهای اخیر، بسیاری از هنرمندان ایرانی از هنر بهعنوان شکلی از بیان هویت و مقاومت استفاده کردهاند. هنرمندانی مانند شیرین نشاط و جعفر پناهی در آثار خود به کاوش در ابعاد پیچیده و مبهم حجاب پرداخته و آن را در دوگانههایی مانند عمومی و خصوصی، مرئی و نامرئی به تصویر کشیدهاند. آثار این هنرمندان، حجاب را از یک موضوع صرفاً سیاسی به عرصهای برای بیان هویت شخصی، انتخاب و حتی اعتراض تبدیل کرده است. در حوزه موسیقی نیز هنرمندان زن ایرانی با چالشهای متعددی مواجه بودهاند؛ نمونه پرستو احمدی، خواننده ایرانی که به دلیل اجرای کنسرتی بدون حجاب در یک پخش زنده اینترنتی محکوم شد، نشاندهنده تنش میان بیان هنری و الزامات قانونی در حوزه پوشش است. در فضای مجازی نیز پدیده «حجاباستایل» یا «بلاگر محجبه» به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات فرهنگی تبدیل شده است. پژوهشگران معتقدند آنچه امروز در اینستاگرام به نام پوشش اسلامی عرضه میشود، نه یک انتخاب فردی، بلکه یک سازوکار اقتصادی هدایتشده توسط الگوریتمهاست؛ سیستمی که زن ایرانی را از یک سوژه متفکر و اثرگذار اجتماعی به چرخدنده مصرفگرایی و تابلوی متحرک تبلیغات تقلیل داده است. در این فضا، حجاب از یک نماد هویتی به یک ابزار بازاریابی تبدیل شده و «حجاب نوین» به یک عنصر مد بدل شده است.
اما فصل تازه این داستان، ورود فناوری واقعیت افزوده است. واقعیت افزوده با لایهگذاری عناصر دیجیتال بر دنیای فیزیکی، امکان تعامل بیسابقهای را برای مخاطبان هنر فراهم کرده است. برخلاف هنرهای سنتی که مخاطب را در جایگاه ناظری منفعل قرار میدهند، هنر مبتنی بر واقعیت افزوده، مخاطب را به مشارکتکنندهای فعال تبدیل میکند. این تعامل، درک و سرمایهگذاری عاطفی مخاطب را در مسائل اجتماعی عمیقتر میکند. یافتههای پژوهشها نشان میدهد که هنر مبتنی بر واقعیت افزوده بهطور معناداری تعامل مخاطب را افزایش میدهد و تجربه غوطهورانه، همدلی و درک عمیقتری از مسائل اجتماعی پیچیده، مانند مبارزات هویتی زنان ایرانی، ایجاد میکند.
یکی از برجستهترین نمونهها، اثر «هویت بهسرقترفته من» اثر نفیسه اسماعیلمطلق است. این اثر تعاملی مبتنی بر واقعیت افزوده که در نمایشگاه هنری IAAF استانبول ۲۰۲۲ به نمایش گذاشته شد، به پیامدهای قوانین حجاب اجباری در ایران میپردازد. در این اثر، اسماعیلمطلق دو خودنگاره ارائه میدهد: یکی با حجاب اجباری تحمیلی اجتماعی و دیگری با حجاب مذهبی اختیاری. بازدیدکنندگان با استفاده از گوشی هوشمند یا تبلت و از طریق اپلیکیشن Artivive دعوت میشوند تا این تصاویر را در یک فضای مجازی تقویتشده با هوش مصنوعی کاوش کنند. تصویر اول که نماد هنرمند تحت حجاب اجباری است، به تصویری از او با موهای آزاد تبدیل میشود که نشاندهنده هویت واقعی و آزادی انتخاب شخصی اوست. در مقابل، تصویر دوم که او را با حجاب مذهبی اختیاری نشان میدهد، بدون تغییر باقی میماند. این تجربه تعاملی، بینندگان را به تأمل در پیامدهای عمیق انتخاب شخصی، هنجارهای اجتماعی و تحمیل هویت فرا میخواند. اسماعیلمطلق در بیانیه خود تأکید میکند که هویت برای سلامت عاطفی ضروری است و او نیز مانند هر کس دیگری حق دارد هویت واقعی خود را بپذیرد. او از هزینه عاطفی و روانی از دست دادن استقلال خود میگوید و اینکه از سن شش سالگی مجبور شده هویتی جعلی اتخاذ کند. این اثر، هنر تعاملی را به ابزاری برای بازپسگیری هویت تبدیل میکند.
پروژه دیگری که رویکردی متفاوت دارد، «لنز فرهنگی» است که در آزمایشگاه رسانه MIT طراحی شده است. این پروژه مسئولیتهای جنسیتی سنتی پیرامون پوشش و ظاهر شخصی را معکوس میکند و وضعیت استدلالهای تاریخی رایج درباره حیا و آداب را به چالش میکشد. «لنز فرهنگی» از جامعه میخواهد بار تحمیل ظاهر عمومی برای زنان را به اشتراک بگذارند. به جای مجبور کردن زنان به پوشیدن سبکهایی که از نظر عمومی قابل قبول تلقی میشوند، این پروژه به اعضای جامعه اجازه میدهد تا آزادانه ظاهر زنانی را که در ملأ عام میبینند، بهصورت انتخابی فیلتر کنند تا مطابق با دیدگاه خودشان از نحوه پوشش زنان شود. این سیستم از هدست مایکروسافت هولولنز استفاده میکند و میتواند چهرههای زنان را شناسایی کرده و بر اساس ترجیح کاربر، فیلترهای بصری را اعمال کند. این پروژه با وارونه کردن منطق تحمیل پوشش، پرسشهای عمیقی درباره ماهیت تحمیل، آزادی و مسئولیت اجتماعی مطرح میکند و نشان میدهد که فناوری واقعیت افزوده میتواند ابزاری برای تأمل فلسفی و اجتماعی درباره حجاب باشد. در کنار کاربردهای انتقادی، واقعیت افزوده در خدمت ترویج فرهنگ حجاب نیز قرار گرفته است. پژوهشها نشان میدهد که نقش هوش مصنوعی در تولید محتوا و نقش واقعیت مجازی و واقعیت افزوده در ایجاد تجربههای جذاب و تعاملی، استفاده از حجاب، پرو کردن مجازی لباسهای اسلامی، میتواند در ترویج حجاب در جامعه مؤثر باشد. نمونههایی مانند ModestyAR و مجموعه هنری پاپ حجاب نیز نشاندهنده همین ظرفیت هستند.
در پایان، باید تأکید کنم که هنر بهعنوان ابزاری برای تغییر اجتماعی، ظرفیت بینظیری برای ایجاد گفتگوی سازنده درباره حجاب دارد. هربرت مارکوزه، فیلسوف مکتب فرانکفورت، معتقد است هنر با حفظ خودمختاری خود میتواند به تحول اجتماعی کمک کند و «تصاویر رهایی» ارائه دهد. این مفهوم در زمینه حجاب بسیار قابل تأمل است؛ زیرا هنر میتواند تصاویری از حجاب بهعنوان انتخاب آزادانه، هویت شخصی و کرامت انسانی ارائه دهد که با تصاویر کلیشهای تحمیلی متفاوت است. با این حال، هنر در مواجهه با حجاب با چالشهایی نیز روبهروست: خطر کلیشهسازی و سطحینگری، تجاریسازی و سیاستزدگی. هنر باید بتواند پیچیدگیها، تناقضها و ابعاد مختلف تجربه حجاب را بازنمایی کند تا با مخاطب ارتباط برقرار کند. در عین حال، هنر تعاملی و فناوریهای نوین مانند واقعیت افزوده فرصتهای بیسابقهای برای بازتعریف گفتگو درباره حجاب فراهم میکنند. این فناوریها با تبدیل مخاطب به مشارکتکننده فعال و ایجاد تجربههای غوطهورانه، میتوانند همدلی و درک عمیقتری از پیچیدگیهای مسئله حجاب ایجاد کنند.
هنر همچنین میتواند بهعنوان پلی برای گفتگوی بینفرهنگی عمل کند؛ آثاری که در نمایشگاههای بینالمللی به نمایش گذاشته میشوند، فرصتی برای مخاطبان از فرهنگهای مختلف فراهم میکنند تا با تجربههای متفاوت از حجاب آشنا شوند.
سیر تحول بازنمایی حجاب در هنر، از نگارگری سنتی تا واقعیت افزوده، نشاندهنده پیوند عمیق میان هنر و نگرشهای اجتماعی است. هنر میتواند تصاویر رهاییبخش ارائه دهد، همدلی ایجاد کند و مخاطبان را به تأمل در مورد انتخاب شخصی، هویت و مسئولیت اجتماعی دعوت کند. استفاده از این ظرفیت نیازمند پرهیز از کلیشهسازی، تجاریسازی و سیاستزدگی و تمرکز بر پیچیدگیها، تنوع تجربهها و کرامت انسانی است. اگر چنین شود، هنر میتواند به درک عمیقتر و گفتگوی سازندهتر درباره حجاب در جامعه منجر شود.
از توجه شما سپاسگزارم.
